سلام بازم با کمی تاخیر اومدم نمی دونم چرا اینقده واسه مامانم آپ کردن سخت
شده خوب دیگه !
تو این 31 فرودین عقد خاله جولی و عمو سینا بود اول رفتیم محضر که اونجا من از
روی صندلی با سر خوردم زمین و سرم به اندازه یه آلوچه ورم کرد خیلی هم گریه کردم
هر جا هم می رفتم می گفتم صندلی عروسی خاله سرمو زخمی کرد...
بعد ش هم اومدیم خونه یه مهمونی کوچیک داشتیم تا ایشاله تابستون جشن عقدشون
تو خونه من کلی رقصیدم و خیلی بهمون خوش گذشت
فرداش هم با عمو سینا و خانوادش رفتیم باغ بابایی
دیگه اند احوالات ما در این ماه ( خواندن این مطالب برای افراد زیر 10 سال مجازنمی باشد)
اول برم سراغ مسائل اخلاقی . خیلی لج باز شدم .و اگر چیزی بخوام
و یا کاری بخوام انجام بدم انقدر نق می زنم تا....
یه حرفایی که نباید بزنم رو بعضی مواقع می زنم ولی خوب هیچکس بهم توجه
نمی کنه!!
با عمو امیر خیلی یکه بدو می کنم و همش با هم دعوامون میشههههههههه
چنروز پیش هی می گفتم می خوام برم مدرسه حالا ساعت 5 غروب بود هرچی
بهم می گفتن آریانا مدرسه تعطیل فردا صبح هیچ توجهی نمی کردم و تا صبح
اشک ریختم .بالاخره صیح رفتم با عزیز جون کلاس خانم قاضی که بعد فهمیدم
اونجا پیش دبستانی بعد اون رفتیم یه مهد قران و ازم تست گرفتن شامل خوندن
شعر یه سوره قران شمارش اعداد و رنگها.. که همه رو جواب دادم به جز
رنگها که اشکال داشتم. ایجوری شد که من رفتم مهد قران. پ
دیروز هم کلاس داشتم ( حواشی کلاس دیروز)
دیروز یه آیه راجع به موفقیت به ما یاد داد . و من عربیش رو زود یاد گرفتم
وقتی صدام کرد
فارسیش رو بپرسه گفت آریانا کی دنیا رو آفریده من و تو و همه آدمها
منم گفتم : من آفریدم . همه دینا ( با ضمه) رو من ساختم هههههههه
دو تا دوست جدید ژیدا کردم یاسمین و نازنین دیگه تا غوب میشه می گم
می خوام برم پیش یاسمین و نازنین بعد هم باید با گریه از هم جدا
بشیممممممممممم.....


قرررررررررر

من و کیارش و تینا

در حال خلق آثار هنری




نازنین و یاسمین و آریانا

بقیه عکسها در ادامه
